بهار به رستوران میرود
دیروز تولد من بود بابایی کلی سوبرایزمون کرد جاتون خالی دیروز بابا ما رو برد رستوران و یعنی نمیدونین چه صحنه هایی اونجا رخ داد اول از همه بهار خانوم رفت تو بغل گارسون و بوسش میکرد و من مات و مبهوت مونده بودم اخه یه ذره بچه در چه حد میتونه فان باشه خلاصه بعد اینکه مراسم ماچ و موچ با گارسونا به اتمام رسید شاهزاده رو نشوندیم رو صندلی که ای کاش نمیشوندیم یک ریز اول تا اخر میگفت : به به به ماما بهب به به و همه ملت نگاهموم میکردن و فکر میکردن از بشت کوه اومده که انقدر این بچه گرسنس یعنی منتظر باش منم روز تولدت اگه از این کارا در نیوردم اره بهار خانوم ا......الان بهار اینجا در حالی که روده کوچیکی بزرگی رو میخورد منتظر غذا ن...










