بهار گم شده
ی عنی خدا کنه هیچ بچه ای گم نشه ....بیچاره پدر و مادر اون بچه قشنگ بو داده میشن از ترس . دیشب عروسی اقوام دورمون بود بهارم که عاشققققق عروسی و نی نای نای و ...... یعنی جونم براتون بگه تا چشم از بهار ور میداشتیم بهار رو روی سن پیدا میکردیم که داشت میرقصید ...بچم حالی به حولی بود ....یه لحظه یه جا نمیشس و مدام دور سالن میومد پایین و میرقصید موقع شام که همه داشتیم شام میخوردیم همه از فرط گشنگی بهار رو نشوندیم روی میز تا بزاره شام بخوریم و هم غذا به خودش بدیم .الحق که اون شب مامانم یه ده کیلویی کم کرد از بس بدو بدو کرد پشت سر بهار خلاصه بهار یه لحظه از رو میز اومد پایین منم گفتم مامانم بشینه این دفعه من مراقبشم .یه ...
نویسنده :
مامان دخترا
7:13









