ترس از نوع بهاری
از اونجایی که این وروجک ما کم تو خونه سر و صدا نداره.............وقتایی که برای دوقیقه هم که شده صدای مبارکش بیرون نیاد ظن من قوی میشه که این بچه در حال انجام یه کاریه
که بعدش خرابی به بار میاره .......
و من خیلی روی سکوت یهویی خونه حساسم چون بعدش صحنه های جانانه ای رخ میده


چند روز پیشا تو خونه سکوت مطلقی ایجاد شد و من ترسون و لرزون که این بچه الان کجای خونس و داره چه خرابی به بار میاره عین وحشت زده ها
کل خونه رو زیر رو کرد ......وای خدا .......تو اشپز خونه ....نه نبود ....توی شاه نشین ...... نه بازم نبود ......توی تک تک اتاقا ...وای نه اونجا هم نبود و من نفسم بالا نمیومد که کجا ممکنه غیب شده باشه تا اینکه یهو دیدم پشت ماشینش پاهاش پیداست در حالی که روی زمین درازه....در حالی که تمام بدنم داشت عید بید میلرزید که چرا روی زمین دراز کش افتاده دیدم چنان خوابی فرو رفته که برام تازگی داشت ....خب بچم خسته شده بود از بس جنب و جوش کرده بود ...ولی انصافا ترس جانانه ای به من داد
بعدش هی نگاش میکردم ببینم نفس میکشه یا نه چون خیلی بی سابقه بود اینجوری خواب رفتنش ....وهی داشتم چکاپش میکردم که یهو چشاشو باز کرد

و من خدا رو هزار بار شکر کردم





ترس از نوع بهاری
