بهار زندگی من

بهار .نگار.یاسمین ...عشقای زندگی ما

 

                                   

 

http://zibasaz.niniweblog.com/

از شیر گرفتن

فکر کنم سخت ترین و ابتدایی ترین ضربه عاطفی مادر و کودک از شیر گرفتن باشه... اون چشمای ناز و معصوم ک وقت شیر خوردن گره میخورد ب چشمات...بی شک ناب ترین لحظات عمرم بود! جان مادر 22 ماه وظیمو انجام دادم. منو بابت دو ماه کم و کاستیش ببخش. ...
6 خرداد 1397

تنبلی چشم نگار

سلام گل دخترای مامان. رفتیم برای چکاپ چشم نگار. چشم سمت راست نگارخانم ک خدتردشکر تمام علایمو تا پاییت گفت. ای مادر بفدات باورم نمیشد تمامشو گفت ولی چشم چپش نه. اوضاعش فرق داره هم تنبله و هم ضعیف. دکتر میگه چون اختلاف دو چشم داره برای این جور بچه ها من لنز تجویز میکنم ولی چون فعلا کوچولوعه چند سالی عینک بزنه بعدش لنز. چون فقط ی چشمش درگیره الانم باید روزی 1 ساعت حداقل چشم سالمو ببنیدیم تا تبنله اکتیو بشه اینم یاسمین خانم وروجک ک کشته ما رو چشمشو ببنده تا بقول خودش مث نگار بشه ...
30 فروردين 1397

بدون عنوان

تب کرده ای جانا. هنوز تازه ویروس اسهال استفراغت داشت خوب میشد. باز تب و بی قراری..... خدایا خودت حافظ همه کوچولوها باش....
22 فروردين 1397

عشقای مادر

از هر زاویه ای ب این عکس نگاه میکنم دلم نیومد نزارمش. خیلی خیلی میخوامتون گل دخترای مادررررر الهیی الهیی تنتون سالم باشه و خوشبخت بشید شماها عشق منیدددددددد پ ن: قربون جشمات برم یاسمینم ک معلومه مریضی نفسممم پ ن2: یاسمین ویروس اسهال استفراغ گرفته ولی امروز بهتر بود الحمدالله ...
18 فروردين 1397

خدایا شکر

خداجونم، مهربون ترین مهربونا تو ک من صدبار عهدمو شکستم دستمو گرفتی، ک تنهام نزاشتی ک بجای اینکه مچمو بگیری دستمو گرفتی شبی میتونست خیلی اتفاق بدی بیوفته ولی وقتی از ته دل خواستمت دیدم یهو چجوری هوامو داشتی... ته دلم خیلی خیلی گرم شد ک خدای بزرگی دارم ک اگه مشکلم بزرگه خدام بزرگتره. خدایا دستای خالی ک ب سمتت میادو دیت خالی برنگردون خدایا تو نهایت امید و ارزوی مایی امیدمونو ناامید نکن. خداجونم مرسی ک هوامو داشتی ...
17 فروردين 1397

شیرین زبونی یاسمین

دلم نیومد این خاطره رو ننویسم یاسمین ک ماشالا دیگه حرف زدنش تکمیله و قشنگ منظورشو میرسونه ک هیچ. دروغم میگه تازگیا 🙄 میگید چطور؟ عصری توی رارهرو دیدم داره با خودکار ب پاهاش و سنگای کف راهرو میکشه هبچی نگفتم ببینم کی دست از کارش بر میده. دیدم ن داره خط خطی میکنه همه جا رو گفتم بهش یاسمین چکار داری میکنی... سریع خودکارشو قایم کررد زیر پاشو گف: عه، هیشار (هیچکار) و بلافاصله گفت کو؟ نیی دفتر! (منظورش از خودکار بود ) دفتر نیس و من نیم ساعت غش رفتم از دست شیرین زبونیش 2. تازگیا کلمه نکن یاد گرفته و با اب و تاب تا دست بهش میزنی میگه اخخخخخ نکون عهههه 3:بهش میگیم اسمت چیه؟ میگ أگار (نگار) 4:تا 4 بلده میشماره ب پنج ک میرسه خنده شیطن...
16 فروردين 1397

بهار97

96 جان. اخر راهیم. داره حدود 1 ساعت وربع دیگ بین ما میری ک میری... دیگ از تو فقط یادت و خاطرات میمونه. بی انصافم بگم بد مطلق بودی. و زیادیم باید دست ولبازی کنم بگم خوب خوب بودی. ن تو هم تلخ بودی هم شیرین تو این سال زمین خوردم، تلخ شدم... ولی نزاشتم حال بدم زیادی کش بیاره و حال خوبمو خراب کنه شد روزایی خیلی شاد بودم اصن رو ابرا بودم.. اگ بخوام جریان عینکی شدن نگار و اون حساسیت کزایی یاسمین و اون آزمايشا و وای گفتم تون جریان یاسمین.!! هنوزم میگم چطو اون روزای سخت رو گزروندم؟؟؟ وای خدایا خییییلی مرسی ک گذشت اگه بخوام یکی دو جریان تلخ دیگ رو فاکتور بگیرم 96 جان تو خوب بودی. همین ک الان تنم سالمه. دلم خوشه. عشق بینمونه ک همو با دنیا عوض ...
29 اسفند 1396